تبليغاتX
یادداشت های یک آقازاده، محمد آل حبیب

 

خانه | ایمیل | آرشیو

پیرمرد! میرحسین موسوی

می‌گوید انقلاب با ویران کردن کشور و هدر دادن نزدیک به سیصد میلیارد دلار در طول نزدیک به چهار سال حفظ نمی‌شود.
خب حالا که می‌خواهی خالی ببندی درست ببند .
می‌توان احتمال داد اگر این رقم را دو برابر اعلام می‌کردی یک نفر بیشتر خام شود و یک رای بر آراء پاکت اضافه شود .
خجالت نکش ! بگو ششصد میلیارد ، نه اصلا نهصد میلیارد دلار … دروغ گفتن که کنتور نمی‌اندازد .

فکر می‌کند هنوز روزهای اول انقلاب است که مردم گفتمان امام را هضم نکرده باشند و بشود از تشتط آراء و نظرات بهره‌برداری و هر کسی را متهم کرد و با اتهام زدن به این و آن کولی گرفت.

فکر می‌کند امروز هم مثل آن روز نهال انقلاب نوپاست که امامی بخواهد با بد و خوبش بسازد و دم نزند که مباداآسیبی متوجه دولت اسلامی درگیر جنگ شود .

آقای میرحسین ! امروز ، دیروز نیست .مردم امروز ، مردمان ساده‌ی اول انقلاب نیستند که بتوانی با خطابه‌ی جنجالی و مظلوم نمایی و کلی گویی رنگشان کنی .
امروز دیگر خفقانی نیست که بخواهی مثل دوازده سال پیش آن‌ها را به اسم آزادی بفریبی.
امروز ، رای دهندگان مملکت ما را جمعیتی تحصیل کرده و آگاه تشکیل می‌دهند.
کسانی که چهار سال است دیگر طعم خوش آزادی اندیشه و سلامت فرهنگی و تبلیغاتی را چشیده‌اند
کسانی که چهار سال است رایحه‌ی خوش خدمت را استشمام می‌کنند.
کسانی که خوب می‌دانند پیشرفت‌های چشم‌گیر دولت نهم انکار شدنی نیست.
کسانی که خوب می‌دانند چه چیز باعث می‌شود شما و امثال شما طی هشت سال دولت محمد خاتمی ملذوذ باشید لذت ببرید و حتی یک بار هم دهان به صحیفه‌خوانی و آموزش اسلام ناب محمدی باز نکنید؛ کسانی که خوب می‌دانند جلوی واردات بی‌حساب بنزین را گرفتن چه ضربه‌ای بر لذائذ و آرامش شهروندی شما زده است .
مردم خوب می‌دانند خودکفایی در سیمان و جلوگیری از واردات این محصول چقدر می‌تواند عرصه را بر منفعت طلبانی که تو بازیگران به قاعده خطابشان می‌کنی ،‌ تنگ کند .
حالا که تو سنگ رعایت قانون را به سینه می‌زنی ، خوب است بدانی که مردم از قانون‌های شما بیزارند
مردم ما از قوانینی که رعایت آن جیب امثال شما را هر روز پرتر و در عوض آن خون صاحبان اصلی این انقلاب را روزانه در بشکه‌های نفت به جهان و جهانیان صادر می‌کند ، متنفرند.
مردم حالشان از وام‌های میلیاردی و صد البته قانونی دولت‌های شانزده سال گذشته به هم می‌خورد.
مردم از تاسیس بانک‌های خصوصی و هزار البته قانونی تبری می‌جویند.
مردم از غرغره‌ی آزادیخواهی تو و دوستانت احساس تهوع دارند.
خدا را شکر تا به حال کم از خدا سن نگرفته‌اید و سن پدر بزرگ مرحوم من را دارید.
خوب است حالا دیگر کمی نگاه و البته فکر کنید …

اما نصیحتی برادرانه به دوستان اصلاحاتی :
کسانی که البته آنقدر سیاست و کیاست دارند که مثل محمد علی ابطحی به این پیرمرد شک کنند گفته‌اند باید بترسید از کسی که از خدا نمی ترسد.
باید بترسید از کسی که برای خودتبلیغی راهی جز تخریب دیگران بلد نیست،مهم نیست که امروز او دست به تخریب رقیب شما زده است،کسی که روش تبلیغش این است،اگر روزی شما را سد پیشرفت و قدرت‌خواهی خود ببیند ، حتما دست به تخریب شما نیز خواهد زد،امروز شعار خاتمی دوستی مردم را فریب می‌دهد.
فردا شاید شعار اصلاحاتی کشون او را به هدفش نزدیک کند!
مواظب باشید؛
از این پیرمرد بترسید …

لینک مرتبط: {واکنش امام به استعفای قهرگونه میرحسین موسوی ... (و چند سئوال از میرحسین)}

لینک مرتبط: {آقای موسوی! انصافتان را عشق است} (آهستان)

نویسندگان: نمک و فلفل


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : جمعه 1388/01/28 ساعت : 20:32 | |

جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم

نامه استعفای شما باعث تعجب شد . حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید .

در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست . شما در سنگر نخست وزیری ، در چهار چوب اسلام و قانون اساسی ، به خدمت خود ادامه دهید . در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی رسید ،چون گذشته عمل می شود . این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود رای دهد.

تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است ، که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد در اختیار دولت قرار خواهد داد .

میرحسین موسوی

همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند.

مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت .

از آنجا که من به شما علاقه مندم ، ان شاء الله عند الملاقات مسائلی است که گوشزد می نمایم . والسلام .

15/6/67

روح الله الموسوی الخمینی

منبع : صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124. 


سئوال از میرحسین موسوی از گذشته تا کنون!

1- این روزها که آقای مهندس "میر حسین موسوی" پس از 20 سال دوری از سیاست ، دوباره وارد عرصه حضور در مسئولیتهای عالی جمهوری اسلامی شده اند ، به یاد ماجرای نامه استعفای ایشان از نخست وزیری افتادم و یک سوال مهم برایم پیش آمد که خیلی دوست دارم ایشان به آن پاسخ دهند . حتما خوانندگان محترم  تایید می کنند که این سوال ، بسیار اساسی و کلیدی است و در تصمیم گیری ما برای رای دادن یا ندادن به ایشان تاثیر مهمی دارد .

سوال من البته به این مربوط نمی شود که چرا ایشان در اوج ماجراهای جنگ و وضعیت استثنایی و بحرانی کشور ناگهان استعفا دادند ، بلکه سوال این است که مگر ایشان طبق سلسله مراتب اداری شناخته شده - نه تنها در ایران که در تمام جهان - نمی بایستی نامه استعفای خود را به مقام مافوق یعنی رئیس جمهور وقت آقای " سید علی خامنه ای" تقدیم می کردند ؟ پس چرا به جای این شیوه ، نامه با عبارت " ملت قهرمان ایران ..." شروع شد ؟! من حتی از این سوال می گذرم و با فرضی که باز هم غیر قابل قبول است ، بنا را بر این می گذارم که ایشان به دلیل اختلافات مبنایی با آقای رئیس جمهور وقت ، اصلا ایشان را عددی به حساب نیاورده  است که نامه را خطاب به ایشان بنویسد ( من هیچ احتمال عقلی و قانونی دیگری به ذهنم نرسید ) ، اما می ماند  یک سوال بسیار مهمتر و اساسی تر و آن اینکه چرا " نخست وزیر  امام خمینی" و " نخست وزیر دوران جنگ " وقتی نامه اش از اخبار سراسری رادیو پخش شد ، رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی ، تازه آنزمان از استعفای ایشان با خبر شد ؟! که امام آن نامه تند را خطاب به ایشان بنویسد ؟ آیا نخست وزیر دوران جنگ و نخست وزیر امام خمینی ، نباید این احترام و ادب را نسبت به ولی نعمت خودش و ولی نعمت تمام مردم انقلاب کرده می گذاشت و در این موضوع بسیار بسیار مهم  پیش از اقدام ، از امام استفسار می کرد و طبق یک روش عقلی و بدیهی از ایشان رهنمود می گرفت ؟ آیا ایشان رکین ترین رکن نظام و ولی امر مسلمین جهان را هم مثل رئیس جمهور وقت به چیزی حساب نمی کرد یا خود را از امام هم عقل کل تر می دانست ؟!   

جناب آقای موسوی ! من و امثال من برای رسیدن به حقیقت ، سوالات زیادی از شما داریم ، اما من در اینجا فعلا از همه آنها می گذرم و به همین پرسش ساده اکتفا می کنم . این پرسش از آنجا اهمیت بیشتری پیدا می کند که شما در کنفرانس مطبوعاتی هفته پیش خود ، به صراحت فرمودید برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری از رهبر انقلاب اجازه نگرفته اید و من دیدم که اکثر سایتها و وبلاگهای ضد انقلاب همین سخن شما را و جمله اینکه "اگر من رئیس جمهور شوم ، گشت ارشاد را جمع می کنم" تیتر کرده بودند (جمله دوم البته آنطور که آقای رمضان زاده سخنگوی دولت آقای خاتمی هم گفته اند "هضم نشدنی است چرا که این کار اصولا جزو وظایف رئیس جمهور نیست ". به همین دلیل است که خود آقای احمدی نژاد که به برخی از شیوه های اجرای آن انتقاد داشت ، کاری از پیش نبرد!). اما جمله ای که درباره اجازه نگرفتن از رهبر برای نامزد شدن مطرح کرده بودید هر چند هیچ مشکل قانونی ندارد اما تاکید کردن بر آن از سوی شما با آن سابقه تاریخی که امثال من از شما داریم و من به عنوان ابهام آن را مطرح کردم ، این تردید بسیار جدی را ایجاد می کند؛ این سوال بسیار مهم ، علی رغم تلخی آن ، برای تصمیم گیری کسانی چون من که می خواهند آزادانه و با منطق و حجت رای بدهند پاسخی در خور  می طلبد و من انتظار دارم نخست وزیر محترم آن زمان و نامزد این زمان به آن پاسخی دهند تا ابهام بزرگ ما برطرف شود .قاعدتا چون این اقدام مهندس موسوی کاملا شخصی بوده است بدیهی است مسئولان محترم سایتهای مربوط به ایشان  و حتی طرفداران ایشان نمی توانند به آن پاسخ دهند و حتما باید دلایل مشخص خود آقای موسوی  شنیده شود . البته هر کسی که این سوال را می شنود حق دارد نظر شخصی خودش را که تصور می کند به جواب نزدیکتر است ارائه کند.

2- لطفا به این نظرسنجی یک سایت اسم و رسم دار اصلاح طلب و سوالاتی که در آن مطرح شده است توجه کنید:

با انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری ...

الف : به مهدی کروبی رای می دهم .

ب : به میر حسین موسوی رای می دهم .

ج : در انتخابات شرکت نمی کنم .

ه : هنوز تصمیم نگرفته ام .

این درست که گردانندگان این سایت ، دوست ندارند که دکتر محمود احمدی نژاد در این انتخابات رای بیاورد و این هم درست که آنها دوست دارند که اصلا جزو نامزدهای انتخابات نباشد ؛ اشکالی ندارد . اما آیا می توان وجود و حضور کسی را که با قدم گذاشتن به هر شهر و منطقه ای هزاران هزار نفر از مردم ساعتها به استقبال او می شتابند را اساسا نادیده گرفت .

شاید اسم بردن از احمدی نژاد ، خود نوعی یاد آوری کردن به مردم باشد که او هم هست و بهتر این باشد که همین مقدار از حضور او را هم در ذهن مردم بر نتابیم ، اما برای اینکه واقعا خودمان را واقع بین جا بزنیم راههای دموکراتیک و رندانه ای هم وجود دارد از جمله مثلا گذاشتن این گزینه ها که : به نامزد اصولگرایان ( یا یکی از نامزدهای اصولگرایان )رای می دهم . حتی اگر نخواهیم مردم به اصولگرایان فکر کنند ،  می توانیم حداقل بنویسم که : به نامزد دیگری رای می دهم . این طوری مردم کمی باور می کنند که بله ، طراحان این نظرسنجی آنقدر صادق بوده اند که همه احتمالات غالب را در نظر گرفته اند تا نظرسنجی شان درست و علمی در بیاید .   

*۳- و دکتر شریعتی میگوید: خدایا ! عقیده ام را از دست عقده ام در امان نگاه دار ...

... بعد نوشت ... آقای دژاکام صاحب اینجاست؛همین برای دلم!


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1388/01/25 ساعت : 20:50 | |

قسمت اول ...

قسمت دوم ...

دیدگاه شهید عالی مقام مصطفی چمران در مورد علی شریعتی؛

سوگنامه : ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من  بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ...

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد... .

و اما ...

خلاصه ای از انتقادات وارده به مرحوم شریعتی؛

* مرحوم دکتر شريعتي در زماني پا به عرصه اجتماع و گفتگو با جامعه نهاد که هنوز پختگي لازم را کسب نکرده بود. از همين‏رو به تدريج در برخورد با شخصيت‏هاي برجسته‏اي چون شهيد مطهري و... رو به تکامل نهاد. اين مسأله باعث شده است ديدگاههاي او در مقاطع مختلف، تغييرات بسياري پيدا کند. از سوي ديگر کساني که از شريعتي دم مي‏زنند، به تناسب مقاصدي که دارند از سخنان وي گزينش نموده و از شخصيت او براي اهداف خود استفاده مي‏کنند. مثلاً اگر کسي بخواهد از روحانيت دفاع کند، به بخشي ازسخنان او تمسک مي‏جويد و اگر بخواهد با روحانيت بستيزد، به بخش ديگري از گفته‏هاي او استناد ميکند.
* دکتر شريعتي جامعه‏شناسي صاحبنظر و متاثر از فلسفه اگزيستانسياليسم1 بود و با همين ديد به تحليل تاريخ اسلام، وضع فعلي آن و هويت ايراني و چالشهاي پيش روي او نظر مي‏کرد و در اين زمينه بعضا ديدگاههاي تازه‏اي را نيز ارائه ميداد که با برداشت سنتي از دين تفاوت داشت و موجب درگيريها و اختلاف نظرهاي بسياري هم در جامعه ما شد.
     چالش اساسي انديشه دکتر شريعتي در همين نکته نهفته است. او با ديد جامعه‏شناسانه به اسلام نظر کرد و به اين ديدگاه اشکالاتي وارد است :
اولاً اين ديدگاه شديدا يکطرفه است و نميتواند تمام ابعاد اسلام را نشان دهد. همانطور که نگاه صرفا کلامي يا فقهي به اسلام باعث ميشود که بخشي از اسلام کنار زده شود، نگاه صرفا جامعه‏ شناسانه هم دچار همين اشکال است. دکتر شريعتي نه تنها وضع موجود جامعه اسلامي يا حتي تاريخ اسلام را با اين ديدگاه ميديد، بلکه اعتقادات و مباني معرفتي اسلام را نيز به اين معيار مي‏سنجيد و بدين ترتيب باعث مي‏شد که اسلام آنچنانکه شايسته و بايسته است، معرفي نشود.
     گذشته از آن، او در معارف اسلامي صاحب نظر نبود و آنگونه که جامعه‏شناسي را به صورت کلاسي آموخته بود، با هيچ يک از علوم اسلامي آشنايي اين چنيني نداشت. به فرموده استاد شهيد مطهري: نظر به اين که تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي بوده و هنوز فرصت و مجال کافي نيافته بود در معارف اسلامي مطالعه وافي داشته باشد تا آن جا که گاهي از مسلّمات قرآن و سنّت و معارف و فقه اسلامي بي‏خبر ميماند، هر چند با کوشش زياد به تدريج بر اطّلاعات خود در اين زمينه مي‏افزود، در مسائل اسلامي (حتّي در مسائل اصولي) دچار اشتباهات فراوان گرديده است که سکوت در برابر آنها ناروا و نوعي کتمان حقيقت .... است.2
     شهيد مطهري در نقد جزوه 15 و 16 اسلام شناسي شريعتي مي نويسد: اين جزوه مانند غالب نوشته هاي نويسنده از نظر ادبي و هنري اعلي است و از نظر علمي متوسط است و از نظر ديني و اسلامي صفر است.3
     همچنين به نظر شهيد بهشتي دکتر شريعتي در بعضي از برداشتهايش ازآيات قرآن وروايات، شيوه اي را دنبال مي کند که آن را شيوة اصحاب رأي مي گويند.4
     حضرت امام(ره) نيز در اين خصوص بياناتي بدين شرح مي فرمايند : آن گروه روشنفکر ودانشگاهي و محصلين جديد ـ ايدهم الله ـ آنها که خدمتگزارند براي اسلام، خداوند تأييدشان کند، من ازآنها گلايه دارم. براي اينکه مي بينم درنوشته هايشان، بعضي نوشته هايشان اينها راجع به فقها راجع به فقه، راجع به علماي اسلام، راجع به فقه اسلام، اينهايک قدري زياده روي کردند، يک قدري حرفهايي زدند که مناسب نبوده است بزنند اينها غرضي ندارند. من مي دانم که غالباً اينهايي که براي اسلام مي خواهند خدمت کنند نه اين است که مغرض باشـند واز روي سـوء نيـت حــرفي بزنـنـد. اينــها اطلاعاتشان کم است.5
ثانيا اشکال مهمتر اينکه ديدگاه جامعه‏شناسانه ديدگاهي توصيفي است. يعني نگاهي از بيرون به دين دارد بدون اينکه درصدد تحليل يا ارزشگذاري آن باشد. جامعه‏شناس در بهترين حالت، همانند گزارشگر اميني است که هر آنچه مي‏بيند بدون دخل و تصرف و با دقت توصيف مي‏کند و کاري به صدق و کذب ديده‏هاي خود ندارد. او تمام فرهنگها و تمدنها و اديان را به يک چشم مي‏بيند و نسبت به هيچيک در مقابل ديگري تعهدي ندارد.
     دکتر شريعتي اما کاملاً نسبت به فرهنگ و تمدن و دين اسلام و مذهب تشيع متعهد بود، توصيفگر صرف قضايا نبود و در بسياري از موارد به تحليل مي‏نشست و نظريه و راهکار مي‏داد، درد دين داشت و تمام تلاشش حل پاردوکس‏هاي جامعه مسلمان در روزگار تسلط تکنيک و مدرنيته بود. ولي از آنجا که علم جامعه‏شناسي ذاتا با چنين مفاهيمي بيگانه است، تناقضاتي در افکار وي ايجاد ميشد که تاکنون هم حل نشده است.
ثالثا مهمترين اشکال دکتر شريعتي که موجب عکس‏العمل برخي از علماي اسلام هم شد، اينکه جامعه‏شناسي رايج علمي کاملاً غربي است که در قرن هجدهم توسط آگوست کنت پايه گذاري شد. اين علم در چهارچوب بنيانهاي معرفت حسي سازمان يافته است و نگاهش متوجه زمين و طبيعت است. اين علم با عالم قدس سرو کار ندارد و هرگز به آن توجه نميکند و در حقيقت نمي‏تواند به آن نظر بيافکند. اين علم محدوديت عقل بشري را در بند محسوسات و پديدارها پذيرفته و سعي دارد از راه تجربه به توصيف جهان پيراموني بپردازد.
     طبيعي است که اين طرز تلقي به هيچ وجه مورد تاييد اسلام نيست. با اين تحليل و توصيف از اسلام فقط ظاهري ميماند و از حقيقت متعالي خود تهي مي‏شود.
* خود او ميگويد :من جامع معقول و منقول نيستم و فقط در يک رشته خاص چيزي بلدم، و همه مسائل را از همان وجهه - که وجهه اجتماعي و جامعه شناسي است - مطرح مي کنم و وجوه ديگر مسئله را متخصصين و کساني که در اين رشته ها کار کرده اند و آگاهي دارند بايد طرح کنند. بنابراين اين را بايد يادآوري کنم که آنچه ميگويم تمام آنچه در اين باب بايد گفته شود نيست بلکه آن چيزي است که من مي توانم در اين باب بگويم و اين يادآوري براي همه مسائلي که در اسلام مطرح مي کنم صادق است.6
* وي آرزو داشت که شخصيت ها و دانشمنداني که آنها صاحب نظر هستند نقد و تصحيح کنند آثارش را، به همين دليل هم وصيت هاي زيادي کرده اند منجمله به آقاي محمد رضا حکيمي و تني چند از صاحب نظران. خود ايشان هم اين تصميم را داشتند مسائلي را که گفته اند بازنگري کنند که اجل مهلت نداد.7

پی نوشت:

1) مکتبي که معتقد است خدا وجود انسان را ساخته اما همه هويت انسان، ساخته خودش مي‏باشد. در اخلاق، ملاکي نيست. هر کس هر عملي را مشروط بر اين که در آن حسن نيت داشته باشد انجام دهد در اين صورت عملي اخلاقي انجام داده است.
2) کتاب استاد شهيد مرتضي‌مطهري وروشنفکران،ص64و63
3) همان ص34
4و5) انديشه حوزه، شماره 25،ص23
6) دکتر شريعتي، انتظار مذهب اعتراض، ص22
7) دکتر شريعتي از ديدگاه شخصيت ها، ص83

 

قسمت سوم ...


ادامه مطلب

نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1388/01/22 ساعت : 19:42 | |

موضوع مطلب جدید من "احمدی نژاد و چهارسال آینده" بود، ولی بحثی پیش آمد که میخواهم به یک مسئله حیاتی و فوری دیگری بپردازم.برای اینکه احتمال می دهم که همیشه فرصتی برای اینکه با شما مخاطبان صحبت بکنم و این مسائل را مطرح کنم پیش نیاید.

میخواهم از دکتر شهید علی شریعتی سخن بگویم و از طبقه فکری و عقیده ای خودم گله کنم.

من نمیخواهم شما هرچه من نوشتم بپذیرید،میخواهم فقط آن را بخوانید.

لذا خودتان تحقیق و تفحص کنید و نتیجه لازم را بگیرید!

ما داریم در یک محدوده بسیار بسته ای زندگی می‌کنیم و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامون‌شان تجاوز نمی‌کند.

از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می‌گذشت و از تاریخ خودشان اطلاع ندارند.

و اینهاست که وجدان را آرام نگه داشته است!

... من از دیدگاه‌های بسته و کشککی و خُرد و بی ملاحظه متنفر شدم؛ اینکه چرا کراوات می‌زد؟ چرا ریشش را می‌تراشید؟ چرا؟ چرا؟ و چرا ...

اینهاست بزرگترین خطرات و وحشتناک‌ترین نوع خطاها و انحراف‌ها و ناهنجاری‌ها و سقوط‌های غیرقابل تحمل که در محیط و طبقه ای که من به آن تعلق دارم رخ داده و آشفته‌شان کرده است!

میخواهم به زبان ساده‌تر حرف بزنم ...

 

چهره دکترعلی در میان اقشار حزب الهی نباید یک چهره منفور تلقی گردد،مطالعه کتابهای ایشان یک نوع روشن بینی خاصی در جامعه ایجاد خواهد کرد، (گرچه نباید فراموش کرد که کتب ایشان نیاز به نقد کافی دارد و خود ایشان وصیت کرده بودند و به دوستانشان گفته بودند که آثار مرا نقد کنید. و آنجاهایش که مطابق با موازین اسلام نیست حذف و تصحیح کنید و خودشان هم این تصمیم را داشتند که یک فرصتی داشته باشد تا بازنگری کند به مسائلی که گفته بود.)

دکتر علی شریعتی

بنده خودم سابقاً تحت تأثیر این حرفهای مفت قرار گرفته بودم و کمتر از ایشان خوشم می‌آمد.گرچه تمامی کتاب‌هایش در منزل ما موجود و پدرم یکی از دوستداران واقعی ایشان می‌باشد، ... و من به اصرار پدر کتاب پدر، مادر ما متهمیم را خوانده بودم و بسیار شگفت انگیز از این همه بلند نظری شده بودم، اما متأسفانه باز هم در جو صحبت‌های بی اساس و پایه عده‌ای قرار داشتم و نمی توانستم شخصیت عظیم این معلّم فرزانه را به خوبی درک و لمس کنم، ...، در خانه محمدحسن نشسته بودم صحبت از دکتر به میان آمد ...، کمی به تریپ فکری من برخورد ...، او با نشان دادن نظریات و دفاعیات بزرگانی چون مقام معظم رهبری،شهید بهشتی،شهید مطهری،شهید چمران و ...، در ذهن من ایجاد شبه کرد، به منزل خودمان آمدم سری به کتابخانه زدم و آرشیو مجلات را شروع به جستجو کردم، در میان آرشیو مجله سروش، یک ویژه نامه پیدا کردم که تاریخ انتشار آن (شنبه 30 خرداد 1360) بود، اینجا دیگر اینترنت نبود که در سندیتش شبهه وجود داشته باشد، اینجا یک مصاحبه از حضرت آقا بود که حجت را برای من تمام کرده بود ایشان بسیار جانانه و با عمق از شریعتی دفاع کرده بودند.(مصاحبه‌های خواندنی‌ای از حجت السلام و المسلمین دعایی،حجت السلام حجتی کرمانی،حجت السلام معادیخواه و ... بود که تمامی آن‌ها را به اختصار برای شما می‌آورم.)

 

... و من به شخصیت و اندیشه‌های مظلوم و تکرار نشدنی فردی بنام شهید شریعتی غبطه خوردم و بر خودم فریاد کردم که چرا وی را عمیق و منصفانه رصد نکردم ...!

 

حال بگذریم ...

 

- خلاصه بیانات حضرت آیة الله خامنه‌ای درباره شهیدعلی شریعتی؛

1-      دکتر شریعتی برای حاکمیت اسلام و جمهوری اسلامی تلاش می‌کرد.

2-   مرحوم شریعتی از جمله با کسانی‌که خیلی کوشش می‌کرد تا آشنا بشود، آقای حاج شیخ ابوالحسن شیرازی بود که اکنون امام جمعه مشهد می باشند.

3-      مرحوم شریعتی به استاد مطهری ارادت خاصی می‌ورزید.

4-      دکتر شریعتی علاقه بسیاری داشت که رابطه‌ای با «مدرسین حوزه علمیه قم» داشته باشند.

5-      هر گروهی که بخواهد از شریعتی به عنوان یک وسیله اختلاف استفاده بکند یقیناً حرکت او یک حرکت خائنانه است.

6-   اگر نقدی بر آثار شریعتی انجام گیرد و نقطه های روشن و مفید در معرض دید مَردم قرار گیرد و احیاناً اگر موارد مناقشه‌ای هست آن موارد، مناقشه بشود فکر و عمل بسیاری مفیدی برای جامعه است.

7-      علاقه شریعتی نسبت به امام علاقه‌ای عاشقانه بود.

8-      نقطه شروع یک تحرک همگانی در بین جوانان از زمانی است که شریعتی پا در میدان کار تبلیغات اسلامی گذاشت.

9-      یکی از کارهای دکتر فرو ریختن و بی اعتبار کردن فرهنگ غربی در میان نسل میانه جامعه بود.

10-   شریعتی نسبت به روحانیت مبارز و مترقی شدیداً ارادت می‌ورزید و بارها این موضوع را اعتراف کرده بود.

11-   رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریف‌ترین و کشف نشده‌ترین ابعاد شخصیت او می‌باشد.

12-   شریعتی در مقابل با روحانیت، با آن روحانیتی که به آن معنی من و شما می‌فهمیم روبرو نبود، با یک جریان روبرو بود.

13-  گرایش دکتر شریعتی به "اقبال" و گرایش عاطفی شدید به "مرحوم آل احمد" بخاطر آن موضع گیری تند در مقابل سلطه فرهنگ غرب بود.

14-  نقش دکتر شریعتی در ترقی نسل جوان به انگیزه‌های مذهبی و اسلامی و تفکرات اسلام راستین، نقش بسیار اصیل و عمیق و همه جانبه بوده.

15-   مهمترین کارش مطرح کردن تفکر و اندیشه اسلامی در سطح بسیار وسیعی در بین جوانها بود.

16-   حقیقت این است که شریعتی خیلی چیزهای یک‌طرفه و تازه را از اسلام می‌فهمید.

17-   نقش شریعتی در گسترش فکر اسلامی و همچنین تلاش برای فهمیدن اسلام برای جوانان یک نقش استثنائی بود.

18-  یک عده از روحانیونی که در هیچگونه از مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه شرکت نمی‌کردند، کارشان شده بود دیدن اشتباه از دیگران و بمباران کردن و در مقابل شریعتی ‌ایستادن.

 

- متن نامه‌ی علامه شهید مطهری به معلم شهید دکتر علی شریعتی؛

برادر عزیزو دانشمندم جناب آقای دکتر علی شریعتی

قلب خود شما گواه است که چه اندازه به شما ارادت می ورزم و به آینده شما از نظر روشن کردن نسل جوان به حقایق اسلامی امیدوارم. خداوند مثل شما را فراوان فرماید. انتظار می رود که قبل از مهر سفری به تهران بفرمایید و دوستان و ارادتمندان را دلشاد نمایید متاسفانه این توفیق برای دوستان حاصل نشد، بهرحال ما سلامت و سعادت و موفقیت بیشتر شما را از خداوند متعال مسالت داریم.چندی پیش ابوی مکرم حضرت عالی و سرور عزیز ما جناب اقای شریعتی بر حسب تقاضای اینجانب نامه ای به حضرتعالی مرقوم داشتند و نوشتند که قرار است به مناسبت چهاردهمین قرن بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کتابی تالیف شود که از نظر معرفی شخصیت رسول اکرم

مفید باشد و تا حد امکان روی آن کار بشود.

رفقا مجموعا بیست موضوع برای آن کتاب در نظر گرفتند که البته لیست آن خدمتتان فرستاده خواهد شد، سه موضوع از آن بیست موضوع مربوط است به تاریخ زندگی آن حضرت از ولادت تا بعثت و از بعثت تا هجرت و ازهجرت تا وفات یعنی در سه بخش، بخش اول و دوم را آقای دکتر سید جعفر شهیدی به عهده گرفتند که البته لیاقت این کار را دارند و بخش سوم آن را که از دو بخش اول مهمتر  است برای حضرتعالی در نظر گرفتیم و شاید قسمت اصلی و اساسی کتاب با توجه به نویسندگان مبرزولایقش همین سه بخش باشد.

قهرا بخش سوم مفصل تر خواهد بود هر چند بنا است که مجموعا هر بخش از سی چهل صفحه تجاوز نکند اما به عقیده من بخش مربوط به حضرتعالی اگر پنجاه صفحه هم شد مانعی ندارد. مسلما جزییات را نمی شود در پنجاه صفحه گنجانید ولی ما از ذوق و ابتکار و حسن انتخاب حضرتعالی انتظار داریم که بطور فشرده و در عین حال روشن ،همه نکات روشن آن قسمت از زندگی حضرت را مرقوم فرمایید و مخصوصا قسمت هایی که کمتر مورد توجه دیگران است با نظر روشن بین خود آنها را بشکافید از قبیل عللی که منتهی به هجرت شد و فایده ای که رسول اکرم از ایجاد مرکزی در خارج مکه نفع اسلام برد. و همین طرز رفتار اسلام و رسول اکرم با اتباع سایر مذاهب و طرز حکومت و سیستم اداره مسلمین از جنبه های سیاسی و اجتماعی و غیره، تربیت اجتماعی مسلمین، تحلیلی از نامه ها و پیام های آن حضرت به سران جهان آن عصر، و امثال این مسایل که خود شما بهتر می دانید. بنده احتمالا تا دو  هفته دیگر به مشهد خواهم  آمد و پس ازیک شب توقف به فریمان خواهم رفت. امیدوارم توفیق زیارت عالی را پیدا کنم. همه دوستان را سلام برسانید.

 

و السلام علیکم
مرتضی مطهری
30/7/46

 

 

- نظرات دکتر عزتی از دوستان نزدیک دکتر علی؛

1-   دکتر شریعتی را هیچ گروهی نمی‌تواند منحصر به خودش بکند و یا خودش را به او متصل بکند و از این طریق بهره‌برداری و یا سوء استفاده بکند، شریعتی از افرادی است که نمی‌تواند متعلق به یک گروه یا دسته باشد.

2-      او می‌دید که اسلام یک مکتب و یک دینی است که تمام شرایط لازم را برای نجات دادن یک امّت در بر دارد.

3-      همیشه به اسلام تقلیدی حمله می‌کرد و این نوع پیروی از اسلام و از تشیع را رد می‌کرد و طرد می‌کرد.

4-   او معتقد بود استعمار وقتی بخواهد یک جامعه‌ای را به استسمار بکشد باید اول طرز فهم و فرهنگش را عوض بکند و او را از خودش بیگانه بکند.

5-      در کتاب "چه باید کرد" دکتر دقیقاً کیفیت آشنا کردن مجدد امّت مسلمان با فرهنگ اسلامی بررسی شده.

6-   دکتر رسماً در نوشته‌های خود این را اعلام کرده بود که چون پدر من – جامعه من – محیط من مسلمان هستند پس من باید مسلمان باشم، این را توهین به اسلام و مسلمین و تشیع می‌دانست.

7-      دکتر مخالف دوست داشتن و تقلید کورکورانه از شیعه حسینی- زینبی- فاطمی و غیره است.

 

- نظرات حجة السلام والمسلمین حجتی کرمانی نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی؛

1-   شورش دکتر شریعتی بر علیه غرب‌زدگی چنان شورش خود متفکران غربی علیه غرب زدگی از اصالتی انسانی برخوردار بود با این تفاوت که دکتر به سلاح دین مصلح بود.

2-   من وقتی سرود الله اکبر را با آن طنطنه و شکوه می‌شنوم، آرزو می‌کنم که دکتر زنده بود می‌دید که این سرود، از یکی دو سطر از دعاهای مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی گرفته شده است ... .

 

- نظرات محمدمهدی جعفری نماینده مجلس شورای اسلامی؛

1-   هرکسی به نام شریعتی علیه روحانیت اصیل و مترقی مخالفت بکند و او را پوششی و سنگری قرار دهد، به آرمان شریعتی و هدف شریعتی خیانت کرده است.

2-   دکتر علی شریعتی ضرورت وحدت پیوند دو قشر روحانی و دانشگاهی مسئول را با گوشت و استخوان خود احساس می‌کرد و همیشه می‌کوشید که فاصله این دو را از میان بردارد.

 

 

- نظرات حجة السلام والمسلمین معادیخواه نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی؛

1-      مرحوم شریعتی بلاتشبیه امامزاده‌ای بود که متولیان نادرستی داشت.

2-       او شناخت عمیقی از روحانیت نداشت و در عین حال سو‌ ء‌نیست هم نداشت.

 

- نظرات حجة السلام والمسلمین سید محمود دعایی؛

1-      خود دکتر شریعتی هم اذعان داشته و نمی‌خواسته بگوید من یک فقیه اسلامی هستم.

2-      اگر دکتر شریعتی زنده بود می‌توانست بهترین یاور و بازوی حضرت امام باشد.

3-   یکی از افرادی که از اروپا به نجف آمده بود از طرف دکتر یک پیامی برای امام آورده بود، ولی پاسخ پیام وقتی رسید که دکتر شهید شده بود.

4-      یک انسان چنده چهره عامل جدایی مرحوم شریعتی از مرحوم مطهری شد.

5-      "امام موسی صدر" دردمندانه می‌گفت: باید آثار شریعتی را به عربی ترجمه کرد ...

6-   یک روز خدمت امام بودم ایشان فرمودند: از تهران کسی را مستقیماً فرستادند پیش من که بیاید اینجا و علیه مطهری و شریعتی صحبت بکند.

7-      از فرزندان امام و همسر امام مصاحبه‌هایی داشتیم که شدیدا‍ً به دکتر شریعتی ابراز علاقمندی می‌کردند.

8-   "آیة الله مشکینی" از کسانی بودند که خودشان شخصاً یک شب بلند شدند رفتند حسینیه ارشاد و پای درس مرحوم دکتر شریعتی نشستند، وقتی ایشان از درس برگشته بودند گفته بودند رفتم و استفاده کردم، بسیاری از مطالبی که ما نمی‌توانیم بگوئیم ایشان دارند می‌گویند.

 

- و اما چند جمله ایی از دکتر شهیدعلی شریعتی ...؛

1-      افتخار می‌کنم که مقلد خمینی باشم، من غیر از ایشان چه کسی را می‌توانم به عنوان مرجع بپذیرم.

2-      روشنفکرها همیشه بزرگترین فاجعه برای انقلابی‌ها بوده‌اند.

3-      بی‌ارزش ترین جناح برای رهبری مردم روشنفکرها هستند.

4-      انسانی که امام خود را نمی شناسد بمانند گوسفندی‌ست که شبان خود را گم کرده است.

5-   باب اجتهاد را که مذهب ما باز گذاشته است و این بزرگترین عامل حیات و حرکت و نو ماندن مدام مذهب در هر زمانی و زمینی است.

6-      ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست.

7-      اختلاف من و او (طلبه) اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده.

8-      این طلبه است که عمر مسئولیت اجتماعی‌ش با عمر حیات‌ش یکی است.

 

 

ادامه دارد ...


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1388/01/15 ساعت : 14:18 | |

مهندس میرحسین موسوی، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم

[...] از آنجا که آقای میرحسین موسوی را دوست دارم و به عقایدش احترام میگذارم لازم میدانم چند هشدار از حاشیه های تاریک اصلاحات برای ایشان بیان کنم، هر چند که او از بعضی سران اصلاحات بیزار است و به آنها بی توجهی میکند!، اما دقیق تر بداند که اگر با پرچم اصلاحات وارد بازی انتخابات بشود قطعا نیروهای تندرو او را احاطه و برای او مشکل آفرین خواهند شد و قطعا ما فرزندان انقلاب راضی به این نیستیم که با یک انقلابی مومن و متعهد جدال داشته باشیم!

اپوزيسيونِ اميدوار و فرهنگ زنجيره‌اي

با پيروزشدن جناح موسوم به دوم خرداد و طرح برخي شعارها در اين دوره، اپوزيسيون و عناصر مطرود كه تاقبل‌ازآن به ورود مجدد به صحنه قدرت هيچ اميدي نداشتند با عدم درك ماهيت اصلي حركت مردم در دوم خرداد، خود را به قطار دوم خرداد آويزان نموده و بارها تلاش كردند تا مسير اين قطار را كاملا به‌سمت اهداف خود تغيير دهند. با ورود آنها به صحنه و تحميل سياست تخريب و ترور فرهنگي جناح اصول‌گرا، دوم خرداد پويايي و مسيرش را تاحدزيادي تغيير داد. ناشران، محافل و مطبوعات موسوم به زنجيره‌اي كه در مواجهه با ناكامي‌شان در تسلط بر صدا و سيما و برخي ديگر از سازمانهاي خارج از قلمرو دولت، و با بهره‌گيري از فضاي فرهنگي ــ سياسي حاكم بر آن مقطع، مجال ظهور يافته بودند، فرمان قطار را به‌دست گرفتند و دولت اصلاحات را به دنبال خود كشيدند. براي ناشران  و مطبوعات زنجيره‌اي كه فصل انتقام فرارسيده بود، تنها چيزي كه مي‌توانست آنان را ارضا كند، تخريب و عبور از تمامي چارچوبها و زيرپاگذاشتن خطوط قرمزبود.

 اين عده كار را تا بدانجا پيش‌ بردند كه بازي پنهان و آشكار با سرنوشت امنيتي انقلاب و جمهوري اسلامي را نيز در دستور كار خود قرار دادند؛ چنان‌كه شخص رئيس‌جمهور پيشين نيز كه كارگزاران او، خدمات بزرگي در مسير موفقيت گروه موسوم به دوم خرداد نموده بودند، از هجمه عناصر تندرو در امان نماند.

 

اقدام هوشيارانه

 

با بغرنج‌شدن اوضاع به دست عناصر تندرو در مطبوعات زنجيره‌اي كه برخي عناصر غربگرا نيز به آنها نفوذ كرده بودند، يك‌بار ديگر رهبر انقلاب به‌موقع و هوشيارانه اقدام كرد و كشور را از يك آسيب جدي، كه اين‌بار با حضور و دخالت جسورانه دشمنان بيگانه ابعاد تازه‌اي به خود گرفته بود، نجات داد. فرمان رسيدگي قوه قضائيه به جرايم مطبوعاتي عناصر افراطي، به تعطيلي و توقيف قانوني بسياري از محافل تفرقه‌ و توطئه منجر شد و كشور از هياهوي وسيع و جنجالهاي بي‌فايده رهايي يافت. اين اقدام همچنين كمك كرد دولت جديد نيز بيش‌ازپيش در مسير انقلاب قرار گيرد و خطر احتمالي انحراف از اصول انقلاب‌ اسلامي را از سر بگذراند.

 

تندروي حاصل تندروي

 

تندرويهاي برخي عناصر افراطي در جناح موسوم به دوم‌خرداد كه از حماسه دوم خرداد فقط نام آن را يدك مي‌كشيدند و حتي بي‌محابا با پشتيباني محافل غربي، عقايد اسلامي و ارزشهاي انقلابي را نيز مورد هجمه شديد قرار داده بودند، به‌طورطبيعي با مقابله طيفهاي خاصي از مردم مواجه شد و بدين‌شكل آتش نفاق و درگيريهاي بي‌ثمر سياسي و فرهنگي در كشور شعله‌ور گشت. 

 

رسانه ملي

عدم تسلط بر صداوسيماي ايران ــ كه بزرگ‌ترين و فراگيرترين قدرت رسانه‌اي كشور محسوب مي‌شود ــ به‌نظر غيرقابل تحمل مي‌نمود. پس از يك دوره فشار تبليغي و دروغ‌پردازي عليه اين سازمان كه بر مواضع اصولي انقلاب پافشاري مي‌كرد، مجلس ششم در اقدامي عجيب با كاهش شديد بودجه اين سازمان، فصل تازه‌اي را براي ازپادرآوردن مديريت آن ايجاد نمود و سازمان را در تعقيب رسالت قانوني خود با معضلات متعددي مواجه كرد. اما اين سازمان با  اتخاذ روشهاي مديريت بحران و صرفه‌جوييهاي گسترده كه به پخش گسترده برنامه‌هاي تكراري نيز منجر شد، خود را از اين بحران بزرگ نجات داد. بايد توجه داشت كه اختلال در امور سازمان صداوسيما به‌عنوان يكي از مهمترين مراكز فرهنگي و تربيتي كشور، اقدام عجيب و قابل‌تاملي بود كه در كارنامه مجلس ششم ثبت گرديد.

پروتستانيسم اسلامي!

اعضاء حلقه موسوم به كيان كه هنوزهم با خوش‌خيالي پيدايش دوم خرداد را مرهون تلاش خود مي‌دانند، پس از دوم خرداد به اين فكر افتادند كه اين واقعه فرصت خوبي را در راستاي تشديد شريعت‌گريزي و استقرار سكولاريسم جديد در ايران در اختيار آنان مي‌گذارد. آنها تصور كردند كه ديگر همه‌چيز تمام شده و با ورود آنها به صحنه قدرت، پروژه غربي سكولاريزاسيون در ايران به پيروزي رسيده‌است و لذا با ورود به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سعي كردند با ادامه سرقت آثار روشنفكران عرب و تعدادي از متفكران غربي و انتشار آن به‌نام روشنفكر ديني شانس خود را آزمايش كنند. درواقع واگذاري دهها پروانه نشر و مجله، رفع توقيف از صدها كتاب غيرقانوني و برنامه صوتي ــ تصويري، اخذ تسهيلات براي گسترش فعاليتهاي فرهنگي و دهها امتياز ديگر را كه در وزارت ارشاد باب آن باز نگاه‌داشته شد، بايد از هداياي مصادره‌كنندگان دوم خرداد به حلقه‌هاي فكري و فرهنگي اپوزيسيون براي پيگيري پروژه سكولاريزاسيون در ايران به‌شمار آورد. هرچند وزارت ارشاد با به‌‌راه‌انداختن نمايشهاي اسلامي در هر سال قصد راضي نگاه‌داشتن مردم را نيز داشت ولي در سالهاي پايان دوره دوم رياست‌جمهوري خاتمي، باطن اين اقدامات براي اغلب هم‌ميهنان روشن شده‌ بود.

تضعيف جايگاه ولايت‌فقيه

 

گرچه تضعيف ولايت‌فقيه به‌عنوان ستون اصلي بقا و حيات انقلاب اسلامي تازه‌گي نداشت، اما اين‌بار تلاش به‌ظاهر تئوريك برخي عناصر كم‌مايه گام تازه‌اي براي مقابله با ولايت‌فقيه به‌شمار مي‌رفت. اين اقدامات همگي درحالي‌ صورت مي‌گرفت كه پاسخ قاطع علمي به گفته‌هاي به‌ظاهر تئوريك آنها از سوي متفكران انقلاب آسان‌تر از اقدامي بود كه قوه قضائيه با زنداني‌كردن آنها مرتكب آن شد. درعين‌حال، با همه تلاش اين گروه و بقاياي مطبوعات زنجيره‌اي براي تبديل‌ عناصر زنداني به قهرمانان ملي، امروز كسي جز خود آنها و دوستان غربيشان نمي‌تواند آنها را قهرمان تصور كند.

 

تحقير روحانيت

 

روحانيت در طول تاريخ همواره مانع اصلي حضور بيگانه و تضعيف استقلال كشور و نيز مخدوش‌شدن ارزشهاي انساني و الهي در كشور قلمداد شده و از اين بابت بهاي سنگيني را پرداخته است. در طي اين هشت‌سال نيز روحانيت مورد هجمه شديد عناصر تندروي متولدشده پس از دوم‌‌خرداد قرار گرفت و از تيرهاي تحقير و تمسخر روشنفكرنماها خلاصي نيافت. گرچه صدور حكم اعدام براي فردي كه به برخورد موهن با مقدسات و نيز توهين به روحانيت و مراجع تقليد متهم شده بود، منطقي و مناسب به‌نظر نمي‌رسيد، اما به‌هرحال وي و همفكرانش در صدد نهادينه‌سازي جريان تازه‌اي بودند كه به تضعيف جدي جايگاه روحانيت در ايران منجر مي‌گرديد و پروژه غربي تضعيف روحانيت در ايران را وارد مرحله تازه‌اي مي‌ساخت.

درنهايت باوجود جنجال جديدي كه در حواشي ماجراي آقاجري صورت گرفت، عكس‌العمل سرد مردم به مظلوم‌نمايي وي پاسخ ديگري به عملكرد غيرمنطقي جناح تندرو دوم خرداد بود.

 

عصبانيت اپوزيسيون

 

با همه تلاش اپوزيسيون ازيك‌سو و عوامل كم‌تعداد و بي‌پشتوانه غربگرا در داخل و خارج كشور ازديگرسو، براي بهره‌گيري از موقعيت آقاي خاتمي در راستاي مقابله با مجموعه نظام و انقلاب اسلامي، شخص رئيس‌جمهور با پايبندي به بسياري از اصول و حفظ ارتباط خود با رهبر انقلاب بارها دولت خود را از خطرها نجات داد و خود را به هسته مركزي انقلاب نزديك‌ نمود؛ تاجايي‌كه اين پافشاري خاتمي براي حفظ بسياري از اصول انقلاب، عناصر تندروي دوم‌خرداد، اپوزيسيون و به‌ويژه غرب را عصباني نمود و آنها را به سمت افشاي ماهيت واقعي خود مجبور كرد؛ به‌‌گونه‌اي‌كه خاتمي نيز تدريجا مغضوب واقع شد و از هجمه‌هاي آنها بي‌نصيب نماند.

 

چرا وداع با اصلاحات؟

 

با شرحي كه از ماجرا گذشت، ناكامي جناح دو خرداد در هشت‌سال اخير نياز به توضيح تفصيلي ندارد و ظهور مجدد آن با سياستهاي قبلي تقريبا امر محالي به‌ نظر مي‌رسد. درعين‌حال مجموعه عواملي كه مي‌توان به‌عنوان شكست جناح دو خرداد برشمرد عبارت است از:

1ــ فربه‌سازي جريانهاي سكولاريستي و غربگرا كه تهافت با هويت ملي ايرانيان در بينش و منش آنها كاملا هويدا بود.

2ــ همسوبودن سياستهاي برخي گروههاي تندروي منتسب به دوم خرداد با سياستهاي ضدانقلاب و بيگانگان در قبال انقلاب اسلامي.

3ــ ايجاد جو سياست‌زدگي، تنش و تفرقه از سوي گروههاي تندرو و رسانه‌هاي زنجيره‌اي.

4ــ بي‌ثباتي در مديريت كشور به‌ويژه عرصه‌هاي اقتصادي و نگراني مردم از سرنوشت كشور در اين عرصه.

5ــ شعارزدگي شديد و بازي با احساسات مردم به‌ويژه جوانان در عرصه‌هاي سياسي و فرهنگي.

6ــ عدم رفع بسياري از مشكلاتي كه مردم به اميد حل آنها به جناح دوم خرداد راي داده بودند.


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1388/01/01 ساعت : 5:24 | |